۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

Pray the Devil Back to Hell

این اسم اون مستندیه که داشتم میدیدم. اول از همه بگم که من خودم هم نمیدونسستم لیبریا کجاست. ولی الان فهمیدم. یه جای کوچولو غرررررب آفریقا. یه جای مفلوک حیوونی. پرچمشم عین پرچم آمریکاست با یه ستاره. نمیدونم اطلاعات ناقصم بهم امکانش رو بده که عکسش رو بذارم حالا بگذریم. الان دارم میبینم و اینو مینویسم. کلا اینکه موزیک اولش که خیلی خوبه. آدم سکته می کنه. بعد هم اولین چیزی که به ذهنم زد یاد یه تصویرایی افتادم تو تلویزیون که بچه بودم دیدم. یادم نمیاد کی. ولی یه تصویری از این بچه سیاه پوستای 14 15 ساله که تفنگ دستشونه و آدمایی که همه گی دارن فرار می کنن و همه شون لاغرن. خب حالا فعلا برم ببینم میام....

خب حالا این اینترنت مزخرف من چون عادت داره بره رو اعصابم من رو کشت تا تونستم ببینم.

حالا اول از همه این سایته. اینجا از 10 تا 18 مارس فستیوال فیلم وان ورلد که بزرگترین فیستیوال مستند حقوق بشری اروپاست اجرا میشه (در ضمن از الان بگم من حال درست نوشتن ندارم و دوباره خوانی هم نمی کنم اگه غلت داشط شوما ببغشید).
امسال این فستیوال تو پراگ با فیلم روزهای سبز حنا مخملباف، سوهان روح من افتتاح میشه. در ضمن بگم که به میمنت هانا خانوم ما در افتتاحیه قراره یه جورایی لژ نشین باشیم. تشکر کنین از هانا لطفا. مرسی

حالا این وبسایتشه:

www.oneworld.cz

اونجا که برین، سمت راست صفحه یه جا نوشته "فیلمز آنلاین". اونجا که بزنین یک سری از فیلما رو میتونین آنلاین ببینین. این از این که برین خوشحال خوشحال نگاه کنین. حالا این فیلمه که من دیدم:

لیبریا یه کشوریه که گفتم تو غرب آفریقاست با سه میلیون جمعیت که در سال 1847 توسط برده های آزاد شده آمریکایی بنیانگذاری شده. از اونجایی که بدبختی همیشه مال آفریقاییا و بعد آسیاییاست اینا هم از سال 89 اینا جنگ داخلی داشتن و پدرشون در اومده. سر قدرت و منابع طبیعی و اینا. تایلور جکسون رئیس جمهور وقتشون هم بعض مال ما نباشه ترکوند دیگه. تفنگ رو داد دست بچه ها و گفت بزنین له کنین هر کسی رو که مخالفه. تایلور خودش هم مذهبی بوده، مسیحی و می گفته که اگر خدا نمی خواست من اینجا نبودم (اون خدا رو من ببینم، خیلی کارا باهاش دارم).

خلاصه به یمن خداش که باشه آقا با القائده و حزب الله همکاری می کرده و قاچاق دیاموند هم که میکرده. خلاصه که بعد سال 2006 اینا می زنن ناکوتش می کنن و مجرم شناخته میشه به خاطر اعمال غیر انسانیش. بعد از اینکه کیلو کیلو آدم کشت تازه جامعه بین الملل دوزاریش افتاد.

حالا این مستند در مورد جنبش صلح زنان لیبریاست که آخر سر این جکسون گور به گوری رو میندازه تو هچل. خییییییییییییییلی خوبه. یعنی واقعا. زنان مذهبی مسیحی و مسلمون برای اولین بار با هم دست به دست برای صلح تلاش می کنن. یه بار نمردیم و دیدیم دو تا دین با هم دست به گردن شدن. خلاصه اینکه منفجر می کنن این خانما.

چیزی که تعجب آوره واقعا من فکر می کنم که این حکومتا و آدمای پست فلان فلان شده با مغز ملت چیکار می کنن. چجوری یه آدم رو اینقدر وحشی و کثیف بار میارن که بتونن به دختر دوازده ساله تجاوز کنن و دست ببرن؟ موندم واقعا.
تو فیلم میگن بچه ها ی اونجا همیشه ترسیده و گرسنه ن. یه سری می گن جنگ بین گروه های مختلف قومیه. یه سری میگن سر منابع طبیعیه که بیشتر منطقیه. خدا گل بگیره این قدرت خاک تو سر رو که چه می کنه. حالا خود خدا رو هم البته آدم گل بگیره بد نمیشه کلا.

دیگه بقیه شو خودتون ببینین من توضیح نمیدم.

در ضمن یه مستند دیگه هم هست اونجا در مورد زنان افغان. اولین مستندیه که تو صفحه میبینین. راجع به چندتا زن افغانه که می خوان تصدیق رانندگی یا به قول خودشون درایوری بگیرن. خیییلی باحاله. یه زنه هست توش که الان تصدیق رو داره. یه مدت ایران بوده و بعد برگشته کابل. اینقدر این زن فیلسوفه که می خوای بمیری. اینقدر دلم براش سوخت طفلی. با این همه استعداد و ذهن خلاق و شاعرانه بخدا اگه تو یه مملکت پیشرفته بود هزار تا آنا آخماتووا رو می ذاشت جیب بغلش. اونم ببینین باحاله.

اینم بگم برم. من امروز با خانم کاویانی رفتم بیرون نشستیم مثل فیل غذا خوردیم. حالا این به جهنم. اینو خطاب به مامانم میگم، ماما! بعد از دویست سال رفتم عینک شکسته مو بدم درست کنن که گفتن نمیشه و خیلی غصه خوردم. عینکمو نه هزار تومن از میدون سلماس خریده بودم. خلاصه گفتم جهنم و مولای متقیان رو یاد کردم و فریم عینک خریدم و نمره ی چشمم رو هم گرفتم و لنز هم خریدم. خیلی به خودم افتخار کردم. یه دوماهی بود که مثل موش کور داشتم راه میرفتم و به هر آشنا و نا آشنایی از ترس اینکه نگن بی ادبه سلام می کردم. دیگه رسوای دو عالم شده بودم.

آهان یه چیز دیگه. فرمان بهبود معلم پیانوم هم جان به جان آفرین تسلیم کرد طفلی. خبرش رو مهرنیوز هم زده بود. من که عین سنگ پا بی احساس شدم. اصلا اگه بگی یه آخ گفتم نگفتم. مثل هویج نشستم گفتم خب دیگه رفت دیگه چیکار کنیم. ولی کلا چقدر باهاش خاطره دارم ها الان که فکر می کنم. حالا دیگه خدا رحمت کنه. ایشالا اون دنیا هم پیانیست معروفی باشه. آمین.

یه چیز دیگه: اینجا تو مترو نشستن خیلی برکت داره چون از بس کاری نداری انجام بدی کتاب میخونی. کلا گفتم که پز داده باشم که کتاب هم بلدم بخونم. در ضمن اینکه امروز صبح تو مترو که نشسته بودم یک پیرزن پررو اومد بهم گفت پاشو اینجا جای پیراست که نشستی. البته راست میگفت، علامت داشت من ندیده بودم. با اینحال من چون آدم حساسیم یه دفه ممکنه که به خاطر یه همچین مسئله ای سه روز تب کنم ولی از اونجاییکه امروز صبح هوا خیلی خوب بود و من خوشحال بودم و منم کلا آدم پیرا رو دوست دارم، البته بعضیاشون مال خفه کردنن دروغ چرا، پاشدم گفتم بگیر بشین اینقدر حرص نخور کیسه آبت پاره میشه. کلا یادم مونده بود گفتم بگم. ما پیر بشیم اینجوری اخلاقمون گند نشه یه وقت. اگه شدم لطفا یکی من رو همونجا در دم قربونی کنه گوشتمو بندازه جلوی سگا. الان در نهایت سلامت عقل دارم اینو میگم.

من رفتم دیگه. قربان شما.

۲ نظر:

  1. Denise mikhasti ye yeksale dige sabr mikardi va bad einak migerefti! Dar har soorat, chon "Elme jadid dar morede tarbiatte bacheh" dar in dorozamaneh mige ke nabaiad tooye zoghe bache zad, hatman bayad begam: Affarin sad affarin, kheili zahmat keshidi, inghadr be khodet feshar naia..... Rusti, yek suje zad be saram. be zoodi minevisam

    پاسخ دادنحذف
  2. فیلم رو دیدم ، در مجموع فیلم قابلی بود ، اگرچه با فلسفه ای که دنبال می کرد مشکل داشتم ، اما به طور کلی خوب بود ...
    این که یه بار تو تاریخ ادیان دست به دست هم دادن نباید برات عجیب باشه ، چون : اولا بار اولشون نیست ، دوما ادیان مثل ِ سرمایه دارها می مونن ! گوشت همو بخورن استخون همو بیرون نمی ندازن ! به خاط همین هم چون دیدن تنبونشون در خطره ، با هم متحد شدن که زنده بمونن که بیشتر مردمو بچاپن ! البته این در مورد آرمان گرایان دینی صدق نمی کنه ، منظورم آرمان سازان دینی هست

    فیلم دوم جالبتر بود برام ، وسطاش دچار مشکل شد کامپیوترم ، یه بار دیگه از اول می بینمش ، ولی خیلی جالب بود ، ریتمشم عالی بود

    خوش به حال خانوم کاویانی ! با ما که بیرون نمی ری ! اما حالا کلن عرض می کنم ، فریم قبلی عینکتو زنده کن چون خیلی بهت میومد ! اگه یادت باشه از منم با همون عینک دلبری کردی ، حالا اگه عوضش کنی معلوم نیس بهت وفادار بمونم یا نه !

    و در آخر ، خوبه که یادداشتهای اینترنتی هیچ وقت پاک نمی شه و زمانی که صدو پنجاه و سه سالت شد و رفتی تو مترو که بری سیاره ی مارس نوه ات رو ببینی کسی جاشو بهت نداد و مجبور شدی سرپا وایسی ، قبل از این که غر غر کنی این یاددات رو همونجا به موبایل ات می فرستم که بهونه نداشته باشی و سکوت کنی ... اوهوم

    پاسخ دادنحذف